حسن حسن زاده آملى

32

دروس معرفت نفس (فارسى)

درس نهم از درس پيش تا اندازه‌اى به همبستگى و پيوستگى برخى از هستيها با يكديگر پى برديم ؛ و شايد همهء آنها با يكديگر همين‌گونه پيوستگى را داشته باشند ، و ما تا كنون نتوانستيم به چگونگى وابستگى آنان با يكديگر پى ببريم ؛ و شايد كم‌كم بتوانيم بدان دست يابيم كه تازه در راه افتاديم ، و هنوز بيش از گامى برنداشتيم بلكه راه به اندازه‌اى دراز است كه اكنون نمىتوانيم بگوييم گامى برداشته‌ايم . بارى در پيرامون همان خواستهء درس پيش مىگوييم : اگر بخواهيم دربارهء يك تخم نارنج و روييدن و باليدن و درخت شدن و بهار دادن و ميوه دادن آن كاوش كنيم و سخن بگوييم شايد چندين كتاب نوشتيم و هنوز بدان آشنايى درست پيدا نكرديم و دفتر هستى آن را آنچنان كه شايسته است ورق نزديم ، و يا به شناسايى يك برگ آن درست دست نيافتيم ؛ و سرانجام مىبينيم كه روزگار ما بسر آمد و ما از راز هستى و زيست يك تخم نارنج سر در نياورده‌ايم . آرى اين روش كاوش تا اندازه‌اى ما را به اين سوى هستيها آشنا مىكند ، تا كى به نهاد آنها برسيم ؟ چه بگويم ؟ ! بارى در رستن يك دانه نارنج انديشه بفرماييد ، آيا نه اين است كه در وى چيزى يا چيزهايى نهفته است كه تا در زير خاك پنهان شد كم‌كم از سويى ريشه مىدواند و از سويى جوانه مىزند ؟ از آن سوى به نهاد زمين مىگرايد و در لابلاى خاك ريشه مىتند و در دل خاك فرو مىرود ؛ و از اين سوى سر از خاك بدر مىآورد و مىبالد و به سوى خورشيد مىگرايد و از جايى كه سايه است و آفتاب نمىتابد روى برمىگرداند ، گويا همهء رستنيها آفتاب پرستند جز اين كه آفتاب‌پرست بدين نام آوازه يافت . انديشه نمىكنيد كه در نهاد تخم نارنج چيست كه تا در دل خاك جا گرفت ، بال و پر در مىآورد و به دو سوى در راه مىافتد و درختى كلان مىگردد و از يك دانهء نارنج ميليونها درخت نارنج و ميلياردها ميوهء نارنج پديد مىآيد ، به گفتار شيخ شبسترى : درون حبّه‌اى صد خرمن آمد * جهانى در دل يك ارزن آمد چه چيزى در تخم نارنج نهفته است و چه چيزى انگيزهء رشد دواندن و جوانه زدن